تبليغاتX
منم گدای فاطمه(س)

من اومدم خدا...بنده بدت اومد خدا....

 

                      

درد دلی با خدا ...

شرمم از آن است که نامت را بر زبان جاری کنم ...

و یا آنکه با همان قلم ، " والقلم ما یسطرون" که بر آن سوگند یاد کرده ای،  بخواهم بر مصحف ، زیبایی تمام یعنی اسمت را رقم بزنم

چون به خاطر ازدیاد رذایل و ناپاکی های دهان وباطنم ،

 شرم از اوردن نامت دارم

 تو را هم به دیگر نام صدا می زنم ...... ای فریاد رس ........

من در تمام برهه زندگی ام در کشاکش همه سختی ها و طی همه لطف ها و مرحمت هایت شاید سر بلند بوده ام .

 ولی امروز ...

 با تمام تفاسیر و وجوه معنی " کلانعام بلهم ازل " را به تصویر کشیدم 

...یا اله العاصین...

من در جهل و قباهت رفتارم معترفم و دعایم

"اللهم اهدنا صراط المستقیم "است

راستی هنوز نویدت را در گوش دارم ، با تمام ناشنوایی گفته هایت

"السابقون السابقون اولئک المقربون"

من می خواهم در بازگشت دوباره به سویت

 از دیگر مذنبین و نادمین سبقت بگیرم

 چون چند صباحی دیگر "انا لله و انا علیه الراجعون " ...

می دانم که ای دوست نه گفتن برای تو نیست 

 چون تو را همیشه با "بسم الله الرحمن الرحیم " می شناسم

بزرگوار کلام من حرف سر به صخره خوردگان است ...

"از آن روزی که ما را آفریدی      به غیر معصیت چیزی ندیدی

خداوندا به حق هشت و چارت    گذز از ما گنه دیدی ندیدی "


 

نوشته شده توسط ستاره تنها در دوشنبه 2 شهریور1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


خدايا غلط كردم

                    بسم الله الذی لا ارجوا الا فضله

بازم يكسال گذشت نميدونم بگم خوشحالم يا نارحتم كه زنده هستم

ايام اعتكاف داره ميرسه قلبم همش تاپ و توپ ميكنه

همش ميگم خدايا اين چند روز هم زنده نگهم دار تا دوباره بيام مهمون خصوصيت بشم

اخ كه چقدر حرفا دارم با خدا بزنم تو اين سه روز

هر چي بزرگ تر ميشم به جايي كه ادم بشم كمتر گناه كنم بد تر ميشم

هر سال اعتكاف مياد من ميرم فقط بلدم بگم خدايا اشتباه كردم نفهميدم

غلط كردم منو ببخش

مطمئنم كه منو ميبخشه من بندشم من ناتوانم كامل نيستم خطا ميكنم

هرچي هم پست باشم دوسش دارم

يادمه پارسال سيد ميگفت هركي از مسجد بره بيرون شك كنه خدا بخشيدتش

مسلمون نيست. يا ارحم الراحمين

دلم خيلي تنگ شده واسه اون فضاي معنوي

واسه اشك هايي نيمه شبا ميريختم

واسه لباساي سفيدم واسه عبا و چفيه ام

واسه كتاب دعا و تسبيح چوبي ام

خدايا اين چند روز هم بهم عمر بده بيام باهات درد و دل كنم

خدايا امسال خيلي بهم سخت گذشت خيلي دلم پره از درده

ميدونم تقصيره خودمه خيلي گناه كردم ولي خدا جون دوستت دارم

چيكار كنم دست خودم نيست دلم تنگه واسه نيمه شبا كه داد ميزدم غلط كردم

خدايا همه آرزوم اينه تو رو به حضرت زهرا اگه اين ميبيني ادم نميشم

تو همين اعتكاف جونمو بگير ديگه خيلي خسته ام


هر كسي امسال رفت اعتكاف واسه منم دعا كنه

خداياعذر ميخواهم از اين که بخود اجازه ميدهم که با تو راز و نياز کنم
عذر ميخواهم که ادعا هاي زياد دارم در مقابل تو اظهار وجود ميکنم
در حالي که خوب ميدانم وجود من ضائيده ي اراده من نيست و بدون خواسته ي تو هيچ و پوچم ,

الهی تو دادی زبانی که ذکرت کنم
تو اندیشه دادی که بر چاره فکرت کنم

الهی زلیخا و شیرین و لیلا توئی
دل یوسف و عشق مجنون شیدا توئی

الهی بجز تو همه هیچ و درمانده اند
همه دفتر هستی خود ز تو خوانده اند

الهی رهایم کن از قید و بند جهان
ز خود خواهی و خود پرستی و شرک نهان

التماس دعا



 

نوشته شده توسط ستاره تنها در پنجشنبه 11 تیر1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


یه امید تازه

سلام یه سلام گرم به همه دوستان گرمیش هم مثه پتوی گلبافت

میخوام برگردم و دوباره بنویسم

اگه اجازه بدین!!!!؟؟؟؟

             

بسم الله. یا علی(ع)

دلم پره از همه از دوستام از آدمای رنگارنگ شهرمون از مرد ها و زن ها از دختر و پسرها

کیه تو این دنیا تو این جامعه صادق باشه یکم از خودش بگذره واسه بقیه

کیه حاضر باشه پا نذاره رو بقیه تا خودش بره بالاتر

کیه وقتی بخواد به یه راننده تاکسی پول بده بگرده تو پولاش پول نو تر رو

بهش بده نه کهنه تر رو

امام زمانمون کجاست؟؟؟؟

آقا کجایی دلم پر از درده

میدونم که شبای جمعه پروندمو برگ میزنی واسه گناهم اشک میریزی

میگی اینم از شیعیان مهدی

آقا غیرت مردا کجا رفت؟؟؟

اقا جون عفت زنان و دختران کجا رفت؟؟؟

آقا منو ببخشید که این حرفا رو به شما میزنم کسی نیست اینجا باهاش درد

و دل کنم

کو آدمای یه رنگ و با اخلاصمون همشون رفتن یه جا گوشه گیر شدن

حتی حاضر نیستن بیان توو خیابون که چشمشون به این بی حیا ها بخوره

خدایا

چه رسم بدی دارن این جماعت

وقتی تو بخوای بنده ات رو بیاری بالا میخوان بزننش زمین

وقتی میخوای بزنیش زمین بنده هات میخوان بیارنش بالا

یکیش همین موسوی و احمدی نژاد

ملت میگن تقلب شده به رهبر فحش میدن

یه مشت بی سواد و نفهم

چرا رهبرمون گفت برید شکایت کنید کسی نرفت مجلس شکایت کنه؟؟؟

میخوان با جنجال آزادی بیارن

واقعا اینا آزاد نیستن؟؟؟

مشروب کم دارن؟؟؟ مواد؟؟ دوست دختر یا دوست پسر؟؟؟

از پارتی ها بگم؟؟ یا از ابتذالشون تو پارک و خیابونا؟؟؟

انتخاب کردن واسم سخت شده

دیگه به همه بد بین شدم به هیشکی اعتماد ندارم

بسه دیگه

تا بعد

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری
با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری
رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری


 

نوشته شده توسط ستاره تنها در سه شنبه 9 تیر1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


غریبم

                                        

هي ناشناس، بمان مي‌خواهم برايت غريبگي كنم

مي‌خواهم پولك‌هاي شعرم را برايت نقاشي كنم

هي ناشناس، بمان تا برايت دنيا را باراني كنم

بمان تا ابرها را وادار به رقص آسماني كنم

هي ناشناس، ببين دنياي تو چقدر خاكي شده؟

بمان تا سنگ قبرها را برايت يكي يكي تفسير كنم

هي ناشناس، احساس پرواز را فراموش كرده‌اي؟

بمان، مي‌خواهم نقش دو بال برايت ترسيم كنم

هي ناشناس نرو، نرو آن‌جا پرتگاه من است

بمان مي‌خواهم، تو را با صداي آوازم تسخير كنم

هي ناشناس، چرا به چشم‌هايم زل مي‌زني؟

مگر تو گناه چشم‌هاي باراني را نمي‌داني؟

هي ناشناس نرو، نرو به دردهايم حسودي مي‌كنم

ببين فقط براي تو، دلم را دار قالي مي‌كنم

هي ناشناس، به جان اين بيابان التماست مي‌كنم

نگاهم را مثل آدم‌ها برايت خسته و تار مي‌كنم

هي ناشناس، تو هم مي‌داني همه مرا مترسك صدا مي‌كنند؟

ببين سردم، اما خوابم را به دستان تو تعبير مي‌كنم....


(آخرين حرف دلم به زبان شعر)

هرچي احساس به تو دارم

تو به من حسي نداري

من هنوزم تو رو ميخوام

ولي تو تنهام مي ذاري

تسليت قلب صبورم ديگه اون دوستت نداره

سهم اون يه عشق تازه سهم تو طناب داره

پس اشكاتو نگه دار غم تو يكي دو تا نيست

پا نذار روي قلبت جاي اون زير پا نيست

خدا چرا نگاه اون چنگي به دل نميزنه

ميگن يكي تو قلبشه جونمو آتيش ميزنه

                  ( برو)

تو زندون من نمون حالا كه فكر رفتني

ديگه از موندن نخون تا ديدم ميخواي بري

دلم راهتو سد نكرد برو فردام مال تو

         ديگه اينجا بر نگرد

بدون من بعد من دلتو هر جا جا نذار

غم با من بودن و تو ديگه يادت نيار

ببخش اگه قسمت نشد توي چشات نگاه كنم

يا سر رو شونت بذارم اسم تو رو صدا كنم

فقط منو بذار برو اما بدون رسمش نبود

جز تو مگه كي رو دارم دليل رفتنت چي بود

اون كه نخواست پيشم باشي بايد خودش صبرم بده

خدا گرفتي عشقمو  جواب قلبمو بده

هفته ها ميگذره اما  گل من نيومده

دارم از غصه مي پوسم چقدر اين روز ها بده

پُرم از تنهايي ، پُرم از غصه غم.

 

           .ستاره تنها.

 

 


 

نوشته شده توسط ستاره تنها در شنبه 5 بهمن1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


واسه گلم

 

ای فرشته زيبای من نمی دونم چطور می تونم ازت تشکر کنم...

 

ای مهربانم: به من بگو چه چيز را به تو تقديم کنم ؟  عمرم را؟   

 

هستی ام را؟ داراييم را؟ اما می دانم اينهاکافی نيست ......

 

خوب من:  روح وسيع و مهر بی دريغ تو که نيکبختی را به من می آموزد

می ستايم ، بدان که بند بند وجودم بسته به هستی توست ....

 

همنفسم : بانسيم نفست بيدار شدم با لبخند مهربانت جان گرفتم

در آبي چشمانت جاري شدم …. بهار هستي من از تو سبز شد...

 

من از صداي بال تو پرواز را فهميدم..... و در طراوت تو      

لحظه هاي صبح را ديدم

 

تو با تبسم خنده را به من دادي.... 

 تو با گرمي نفس هايت مرا به اوج رساندی ....

 

عزيزم! مرا عشق بياموز تا بيشتر و بيشتر "به تو" عشق ورزم.

 مرا بياموزز که به تو عشق ورزم و مجنون تو باشم.   

 

ازتو می خواهم که فردايی  سبز را به روح منتظرم هديه کنی  .

 

همچنان چشم به راه قاصدکهاخواهم بود صادقانه بگويم به زلالی

اشکهايت و خنده های با مزه ات  و وفاداری عشق وايثارت را

به عشق شیرین و فرهاد یا لیلی و مجنون یا عالم و دنیا

و یا مرگ بی ارزش خودم  یا ....نمیدم

دلم هوای تو کرده

               میخواهم باز نوازشت کنم

                      باز مست چشمانت شوم

                          و در آرامش آغوشت باز بگویم   

             

           دوستت دارم


 

نوشته شده توسط ستاره تنها در شنبه 21 دی1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


فقط تو

تمام تردید های من
در دوستت دارم های تو
بی معنا شدند


هرگز تصور نمی کردم
که روزی اینچنین به دام عشق گرفتار شوم
و همچون کبوتری دلبریده از دنیا
در بند چشمانت اسیر شوم


هر روز که می گذرد
قلب کوچکم بیش از دیروز تو را می خواهد
آری
اکنون دیگر بدون عشق تو خواهم مرد


من بیمار عشق توام
و تنها طبیب من
دستان هستی بخش توست


پروانه ی خیالم
هر لحظه شمع چشمانت می جوید
ولی افسوس
که تلاشش بی حاصل است


دنیا را نمی خواهم
آسمان را نمی خواهم
جون تویی دنیای من
و آسمان همان چشمان توست
و حتی نفس هایت،نفس های من است
و اگر روزی دیگر بر نیایند
بی شک خواهم مرد

         


 

نوشته شده توسط ستاره تنها در چهارشنبه 11 دی1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


واسه عشقم

 

بده دستاتو به من تا باورم شه پيشمي
مي دونم خوب مي دوني، تو تار و پود و ريشمي


تو كه از دنيا گذشتي واسه يك خنده ي من
چرا من نگذرم از يه پوست و خون یه اسم و تن

 
تو خيالمم نبود دوباره عاشقي كنم
ممنونم اجازه دادي با تو زندگي كنم


نمي دونم چي بگم كه باورت شه جونمي
توي اين كابوس درد، روياي مهربونمي


مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره

                        

ممنونم كه بچه بازي هامو طاقت مي كني
هر چقدر بد مي شم اما تو نجابت مي كني

دوستت دارم, بيشتر از ديروز, كمتر از فردا

     
       


 

نوشته شده توسط ستاره تنها در چهارشنبه 4 دی1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


درد و دلی دیگر

  عشق ها افسانه شد ویران شوی ای زندگی

  خون و می پیمانه شد ویران شوی ای زندگی

  هر که  را  همدم  گزیدم  تا  که دردم  بشنود

  از  غم  بیگانه  شد ویران  شوی  ای  زندگی

  در  میان  نوجوانان   من   کمی   افسرده ام

  صورتم شاد و جوان لیکن دلم افسرده  است

  در  جوانی  ناله  کردم   هیچ کس  یادم   نکرد

  در قفس   سوختم و صیاد   آزدم  نکرد

  آرزوی مرگ کردم مرگ هم شادم نکرد


  بیا مادر کفن پوشان بر این جسم پر گناه من

  مرا  آسوده  خاکم کن  که  توئی تنها پناه من

  مکن بر مرگ من زاری برو آسوده خواب امشب

  که   شیک لات  آوره و مجنونت   خوابید ا مشب

  دگر هرگز نمیگوئی  کجا بودی  چرا  دیر آمدی منزل

  دگر هرگز صدای تیر پاسبان به  دنبال من  نمی غرد

  دگر پرونده شد  بسته که مرغت از قفس  جسته

  بیا مادر تو گه گاهی بکن یادم فدای آن رخ ماهت


  من نگویم که  بر درد  دل من گوش  کنید

  بهتر آن است که این قصه فراموش کنید

  ای   مردم    بگذارید   عاشقان   بنالند   همه

  مصلحت نیست که این زمزمه خاموش کنید


 

نوشته شده توسط ستاره تنها در یکشنبه 24 آذر1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


چند کلمه حرف دل

 

  ( آه ندارم  با ناله سودا کنم )

  شب سردی ، و من افسرده

  راه دوری است و پایی خسته

 قصه نیستم، که بگویی... 

 نغمه نیستم، که بخوانی...

 صدا نیستم، که بشنوی...

 یا چیزی چنان که ببینی..

 وفاي شمع را بنازم كه بعد از سوختن ...

 به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...

 نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم...

 گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد

 


                    آرزوی مرگ

         

             


 هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد

 منه ساده بخيالم كه همه كار و كسم شد

 


  اشــک هـایـــم  جـــاریــســت   

  ابرها برای مــن نمـــی بـــارنــد

  آواز غمناک بر زیر لب دارم  

  قناری ها هم برای من نمی خوانند


 

نوشته شده توسط ستاره تنها در جمعه 8 آذر1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


یه درد دل دیگه

  این منم از همه جا مانده

  از همه مردم دنیا رانده

  رانده و خسته و تنها ماند
 
  عجب دردی دلم دارد،
 
  دلم امشب دگر در سینه میمیرد
 
  دلم غمگین غمگین است،
 
  غمم سنگین و سنگین است
 
  ندارم طاقتی دیگر  
 
  نفس بالا نمی آید 
 
  فلک در یاد می مانی،
 
  بدان تاوان این را از تو میگیرم
 
  سالهاست كه به اميد مردن زنده ام

  دلم ميخواهد كه مرگ 
 
  به سراغ من بيايد .......

  اما از بخت بدم مرگ
 
  هم براي من ناز ميكند......
 
  و اين آخرين آفتابِ عمرم بود 

  آخـرين سپـيده قـبل از
مـرگ

  در مـيـان سياهــي اوهــام

  من در انـديشة هميـن يك برگ

  آخـرين بـرگِ دفـترِ عمرم
 
  كـه شده پاره پاره و بي رنگ

  زنـدگي يكي ، دو روزي بــود
 
  روز اول با مـن و ديگري در جنگ

  به هنگام گريه چون سيل و

  به هنـگام سـوختن شـد سنـگ

  سنگِ آتشينِ دهر كوبيد و

  درآن دم شعله زد بر وجودم رنگ

  و كنون بر سرم افـكند

  ســــايـة كبـــودِ مــــرگ
 
 
 


 

نوشته شده توسط ستاره تنها در یکشنبه 3 آذر1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


خسته ام

 

           هرکی به من که میرسه یه جوری طعنه میزنه

               میخوان بدونن که کیه دم از جدایی میزنه

                دلتنگم باز . بی تو بی قرارم

                                 بی تو دیگه رفیقی ندارم

                    پر پر میشم روزی که جداشی

                    میمیرم  باز شبی  که   نباشی

                     سخته آخه دوری تو برام

                        من بعد تو خودمو نمیخوام

                       لالایی تو نغمه شبونم

                     بازم میگم عاشقت میمونم

 


 

نوشته شده توسط ستاره تنها در جمعه 1 آذر1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


درد و دل

 

           تنها که میشم با حس بی کسی

           بی وفایی از بس به من نمیرسی

              دنیا یه عمری به من وفا نکرد

              دستای  غربت  منو  رها نکرد

                 هیچکی عاشقم  نشد

                 هیچکی پیش من نمرد

                 هیچکی خنده هامو آرزو نکرد

                 هیچکی  دل به من نداد

                 هیچکی خودمو نخواست

          حتی خورشید هم واسم طلوع نکرد

                حالا  من  دلم  شکسته

                 یکی رو به روم نشسته

                 مثه حس خوبه انتظار

                  حالا من بدم نگاه کن

                  دیگه  وقتشه دعا کن

              دیگه دنیا این دفعه به کاممه

                           مرگ

 


 

نوشته شده توسط ستاره تنها در پنجشنبه 23 آبان1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


آخ!!!! دل بیچاره من!!!!

                  

                


 

نوشته شده توسط ستاره تنها در یکشنبه 19 آبان1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


حرفه دلم

 

    ديگه باورم شده، آره دوستم نداره

        يكي از همين روزا، منو تنها مي‌ذاره

           آسمون مثل دلم، ابر و خاكستريه

             بغض آسمون شكست، داره بارون مي‌باره

                يكي گفت ديوونه‌اي، كه هنوز دوسش داري

       دست من نيست به خدا، دلمه دوسش داره

    تو برو نامهربون، برو و پيشم نمون

        نارفيقي پيش تو، مي‌دونم كم مي‌آره

           گفته بودي عاشقم، يه گل شقايقم

              حيفِ گلهایی كه اون، توي دستات مي‌ذاره

     دل من چه مهربون، با دل سنگ تو بود

            يه دل سنگي يه روز، رو دلت پا مي‌ذاره

                    اما با صداي تو،‌همه چي يادم مي‌ره

                              باز گناهه من چيه،‌دلمه دوست داره

 


 

نوشته شده توسط ستاره تنها در یکشنبه 19 آبان1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


شعر ستاره تنها

 

              توی   آسمون   قلبم   یه  ستاره   مونده   تنها

            یه  ستاره ای  که  شاید  نرسه  به صبح  فردا

            یه  ستاره  ای   که   عمرش  روی  قله  غروبه

            با خودش همیشه میگه که اگه بری چه خوبه


 

نوشته شده توسط ستاره تنها در شنبه 18 آبان1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


مرگم هم تو رو از یادم نبرد

 

            خاکم نکنید


           خاکم نکنید بذارید اونم برسه


           خاکم نکنید بذارید اونم برسه


           بذارید اونو ببینم وقتی به حرفم می رسه


           خاکم نکنید هنوزم عشقم رو ندیدم 


           این همه آماده شدم یه کفن دورم کشیدن


           تابوت منو بذارید اونم بگیره


           حس کنم عاشقمه وقتی که گریش می گیره


           اشکای اونو کی به جای من کنه پاک

 
           خداحافظ عشقم که منو برده زیر خاک


            خاکم نکنید بذارید اونم ببینه


            پیکر آشفته ی من بی رمق روی زمینه


            خاکم نکنید بش بگید حالا که مردم


            تو این جشن خشک و خالی اونو به خدا سپردم


            بعده رفتن من دو سه روز تنهاش نذارین


            روی سنگ قبرم آینه و شمعدون بذارین


             می بینی چی شد عشق ما دو تا

 

 


 

نوشته شده توسط ستاره تنها در شنبه 18 آبان1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


بازم یاد بی نام و نشون داره دیونم میکنه

             

                             یادت رفت اون همه قول و قرار ها

                                     یادت رفت.........

                      زدی به زیر قول هات باشه بهم میرسیم

                 یادت نمونده حرفات   باشه   بهم میرسیم

                  ازم گذاشتی چه آسون تو اون روزای زیبا

                 حالا کجاست دلامون بگو کجاست دلامون

                  دنیا  چقدر   کوچیکه     مثه    نگاه سردت

                                                                    


 

نوشته شده توسط ستاره تنها در جمعه 17 آبان1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


آی اهل دنیا

 

                 چنان بیگانه از خویشم  که حتی

         سایه ام دیگر نمی آید به دنبالم

          چنان از زندگی دلتنگ و دلگیرم که

           روز مرگ خود را  جشن  می گیرم

           یادها رفتند و من هم میروم از یادها

           کی  پر کاهی بماند در میان  بادها

 

 


 

نوشته شده توسط ستاره تنها در پنجشنبه 16 آبان1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


بوسه آسمان

 

          آسمان را هوس بوسه زدن بر خاک است

                               باران بهانه است

       

 


 

نوشته شده توسط ستاره تنها در پنجشنبه 16 آبان1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


به این ها فکر کن به دردت می خوره

مرگ روح . نبودن عقل

زیبا تر از زیبایی . زیبایی را به تصویر کشیدن است

حرام یعنی : حرمت شکنی احکام عشق اعلی

عشق هیچ وقت تعطیلی ندارد

وجدان قیامت باطنیست

از محبت و عشق الهی حکایت کنیم نه شکایت

اگر انسان مشکل روحی داشته باشد دچار گناه میشود

تواضع نمایش عقل است و غرور نمایش جهل

بعضی از بال ها برای ما بار نشود!!!

اگر بهاری را دیدی بدان . پاییزی هم هست


 

نوشته شده توسط ستاره تنها در پنجشنبه 16 آبان1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


آرزوی مرگ

گاه خندیدم و گاه گریستم باور کرده ام هرکه تقدیری دارد

                    تقدیر منم هم این است که در تنهایی بسوزم

                                 در این تنهایی که کسی به یادم نیست

                                                 باید اینجا انتظار مرگ را بکشم


 

نوشته شده توسط ستاره تنها در سه شنبه 14 آبان1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


نفرین

 کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش

               ولی آهسته میگویم الهی بی اثر باشد


 

نوشته شده توسط ستاره تنها در سه شنبه 14 آبان1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


ستاره تنها

وقتی  که بن بست غربت سایه سار قفسم بود

             زیر رگبار مصیبت . بی کسی تنها کسم بود


 

نوشته شده توسط ستاره تنها در سه شنبه 14 آبان1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


مجنون غم

               

 


 

نوشته شده توسط ستاره تنها در یکشنبه 12 آبان1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


میخوام بازم تنها باشم آی اهل زمونه

میخوام خودم باشم همون مهدی که همیشه تنهای تنها بود دیگه از جمع بدم میاد از این همه رفیق دو رو خسته شدم  

یه روز یه ادم پیدا شد گفت چرا انقد فکر مردنی چرا اینهمه میری قبرستون

گفتم از زنده ها فراری هستم خوشم نمیاد از اونا نمیشه اعتماد کرد و ......

اون مهدی ستاره تنها شد یعنی اومد با مردم رابطه بر قرار کرد و درد و دل و...

همه دوسش داشتن خیلی احترامش میکردن خیلی تحویل میگرفتن

من خودم هم نمیدونستم واسه چیه .......

آه...آه....آه  چی بگم که هیچی مثه تنهایی نمیشه

فعلا باید برم با سید ابراهیم یکی از دوستام مثه داداشمه ساعت۴ قرار دارم باید برم

 


 

نوشته شده توسط ستاره تنها در شنبه 11 آبان1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


اشتباه

 اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن 

   اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم


 

نوشته شده توسط ستاره تنها در سه شنبه 7 آبان1387 ساعت موضوع | لینک ثابت